‏نمایش پست‌ها با برچسب جنایت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جنایت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵/۵/۱۱

۶۴. با دست

کشتن آدم‌ها با دست لذت دیگری دارد. این‌که کسی را آماج مشت‌هایت کنی و آن‌قدر به صورتش مشت بزنی که صورتش صد چاک شود و از هر چاک خون روی صورتش جاری شود، لذت دیگری دارد. این‌که دست‌هایت را دور گردن کسی گره کنی و با بیش‌تر کردن فشار و تنگ‌تر کردن گره، شدید‌تر شدن دست و پا زدنش و التماسش برای زندگی را ببینی، لذت دیگری دارد. کشتن آدم‌ها با دست، ملموس‌تر است. وقتی کسی را با دست می‌کشی، او را واقعا کشته‌ای. حق مطلب را بهتر ادا کرده‌ای. وقتی با دست کسی را می‌کشی، تدریجا به مرگ نزدیکش می‌کنی. انگار که با ضربه‌ی اول، دوباره متولدش می‌کنی. وقتی با دست کسی را می‌کشی، بیش‌تر می‌شناسیش. با دست می‌توانی مقتول را، آن طور که شایسته و سزاوارش است، بکشی. هوایی که بعد از کشتن کسی با دست از ریه‌هایت می‌دهی بیرون، آرامشی وصف ناشدنی به ارمغان می‌آورد. سیگاری که بعد از کشتن کسی با دست‌هایت می‌کشی، مزه‌ی منحصر به فردی دارد. با دست که کسی را می‌کشی، همه‌چیز دوست داشتنی‌تر است. با دست کشتن، هنرمندانه است.

اسلحه که دستت می‌گیری، همه‌چیز خیلی مکانیکی می‌شود. همه چیز از اصل می‌افتد. دیگر هیچ احساسی وجود ندارد. یک شلیک و تمام. نهایتش، برای این‌که عصبانیتت را رفع کنی، هشت شلیک و تمام. همه‌چیز مکانیکی است. دیگر آن‌طور که باید و شاید از خجالت طرف در نیامده‌ای. او را کشتی، اما نه آن‌طور که سزوارش بوده. دیگر آن طور که باید آرام نیستی و دیگر سیگارت مزه‌ی خاصی نمی‌دهد.

سوءتفاهم نشود. نه این‌که من کسی را کشته باشم؛ اما درباره‌اش فکر که کرده‌ام. تصورش را که کرده‌ام. شما نکرده‌اید؟ لعنت بر آدم دروغ‌گو.

۱۳۹۴/۸/۲

۵۴. کنارش بگذار

   بگذارش کنار، آن گوشه، قاطی دیگر خرت و پرت‌هایی که باید مدت‌ها پیش از شرشان خلاص می‌شد و به معده‌ی آن سطل سیاه رنگ می‌سپردیشان. بگذارش کنار. خودت خسته نشده‌ای از همه بیهودگی؟ که چه بشود؟ نه کسی می‌خواند، نه کسی می‌خواند، نه کسی می‌داند. نه هم این‌که اگر کسی بخواند و بداند چیزی می‌شود. تو خودت خوب می‌دانی که دلبرکان ناشی بدترین بار جمهوری چک هم، از نوشته‌هایت محبوب‌ترند. چه می‌نویسی پس؟ از برای چه؟ رها کن این بیهودگی را. بگذار بگذرانی مرز جنون را، آن آخرین خط بگذار بی معنا شود. نمان، ننویس. خودکارت را قاطی آن خرت و پرت‌ها گم و گور کن، کیبوردت را به گوشه‌ای بیانداز. ننویس. چه اصراری است؟ دیوانه شو. مگر نه آن‌که «دنیای دیوونه‌ها از همه قشنگه»؟ دیوانه شو. ننویس. بگذار کنار آن بازیچه‌ی شیطان را. ننویس. این نوشتن‌ها عاقبتی ندارند. از این نوشتن‌ها، هیچ حاصل نمی‌شود. ننویس. همین حالا خودکارت را قاطی آن خرت و پرت‌ها کن. دیوانه شو.

۱۳۹۴/۲/۱۹

۴۶. جنایت انیمیشن‌ها

 یکی از بزرگ‌ترین جنایاتی که در حق بشریت شده، به‌دست کمپانی‌هایی مثل والت دیزنی رخ داده. کمپانی‌های انیمیشن‌سازی و کاراکترهای زیبا و ملوسی که ارائه می‌دهند. ساده است و سرراست. کودکان دوست دارند که شبیه قهرمان‌های کارتون‌ها باشند. خود شما ممکن است زمانی در رؤیاهایتان شزم، سوباسا، لئوناردوی لاک‌پشت‌های نینجا یا باب اسفنجی بوده باشید.به‌علاوه، زیبایی‌شناسی ما به چیزی که بیش‌تر می‌بینیم، وابستگی زیادی دارد؛ یعنی، این احساس که چیزی زیباست تا حد زیادی به این مسئله بازمی‌گردد که ما چه چیزی را بیش‌تر دیده‌ایم. یکی از مشکلات اساسی برای ارائه‌ی تعریفی جهان‌شمول از زیبایی و اختلافاتی که در فرهنگ‌های مختلف درباره‌ی زیبایی وجود دارد به همین مسئله بازمی‌گردد. تاکنون توجه کرده‌اید که زن زیبا در ادبیات خاورمیانه چشم و ابروی مشکی دارد و در ادبیات اروپا موی طلایی چشم روشن؟

خب، حالا که چه؟ قهرمان این روزهای کودکان چه کسانی هستند؟ شخصیت‌های ملوس کارتون‌های دیزنی و دریم ورکز. کودکان امروز چه چیزی را زیاد می‌بینند؟ شخصیت‌های ملوس دیزنی و دریم ورکز. کاملاً قابل فهم است اگر بخواهند خود را شبیه آن‌ها کنند. این است که به هر کاری دست می‌زنند تا شبیه آن‌ها شوند. عمل‌های جراحی پلاستیک برای داشتن سینه‌ها و باسن‌های بزرگ‌تر، گونه‌های برجسته‌تر، زیر تیغ رفتن برای کوچک‌تر کردن بینی‌ها، آرایش‌های غلیظ و لنزهای رنگی، لاغرتر بودن و داشتن قدی بلندتر. در این راه از هیچ کاری دریغ نمی‌کنند. کسی هم آنجا نیست تا به آن‌ها یاد‌آوری کند عروسک نیستند، یک شخصیت کارتونی نیستند، یک طراحی نیستند؛ بلکه یک انسان هستند و همین شکلی که هستند، زیبایند.

نتیجه‌ی دیگری که این مسائل می‌توانند به بارآورند، خودکم‌بینی و عدم اعتمادبه‌نفس است. هیچ‌کس، هرگز شبیه یکی از آن شخصیت‌ها کارتونی نمی‌شود. سعی می‌کند، می‌خواهد اما موفق نمی‌شود. تنها دستاوردی که به ارمغان می‌آید، یاس و عدم اعتمادبه‌نفس است که کل وجود فرد را فرامی‌گیرد.

هالیوود هم دست‌کمی ندارد. سلبریتی‌ها را ببینید؛ نیکی میناژ، کیتی پری، جنیفر لوپز و ده‌ها تن دیگر شبیه این‌ها ستاره‌های درخشان دنیای موسیقی هالیوود هستند که شهرت و محبوبیتی که به‌دست آورده‌اند، نه به خاطر صدا، موسیقی کار یا شعری که می‌خوانند، بلکه به خاطر آرایش‌های اغراق‌شده، اندازه‌ی اندامشان و نشان دادن هرچه بیش‌تر پوست بدنشان است (مراسم مت گالای امسال را دیدید؟ در مقابلش AVN Awards را هم چک کنید، شاید برایتان جالب باشد؛ فکر کنم شگفت‌زده شوید). این‌ها الگوهای کودکان، نوجوانان و حتی جوانان قرار می‌گیرند و خب، نتیجه‌اش چه می‌تواند باشد جز فاجعه‌ای که جهان امروز با آن مواجه است؟


این، جنایت کوچکی نیست، اما نادیده گرفته می‌شود. گسترده، در سراسر جهان.